زندگي نامه شيخ علاءالدوله سمناني

شيخ رکن الدين ابوالمکارم احمد بن شرف الدين محمّد بيابانکي سمناني معروف به شيخ علاءالدّوله از مشايخ بزرگ تصوّف و دانايان نامورايران است . مسلک عارفانه و تعليمات او براي دانش پژوهان و حقيقت طلبان طريقت، همواره سرچشمه فيض و الهام بوده است و شيوه زندگي اش الگوي وارستگان و تقوي پيشگان مي باشد

احمد بن محمد بن احمد بيابانكي سمناني را از لحاظ مقام ديني به لقب ركن الدين و به مناسبت خدمات جواني اش در دستگاه ديواني ، علاءالدوله ملقب ساخته اند . كنيه وي را (ابوالمكارم يا ابي مكارم) نوشته اند. محققين و مورخين به واسطه قطبيت و ارشاد وي را (شيخ) و بعضي به مناسبت اصطلاح رايج فرق صوفيه اورا (شاه علاءالدوله) و برخي به علت قدرت و ثروتش (امي علاءالدوله) و عده اي از نظر شخصيت خانوادگي وي را از (ملوك سمنان) شمرده اند.

وي در ماه ذيحجه سال 659 هجري قمري در قريه بيابانك سمنان كه در دوازده كيلومتري جنوب غربي شهر سمنان واقع است متولد شد.

تحصيلات ابتدايي وي در مكتب خانه محلي بيابانك بوده است ، تا سن پانزده سالگي كه از علوم عقلي و نظمي چيزي آموخته و آنگاه به همراه عموي خويش ملك جلال الدين در دستگاه ارغون خان وارد شد و به تدريج مقرب در گاه شاه ايلخاني شد و داراي قبا و كلاه وسلاح گرديد و در اندك مدت مورد توجه و عنايت خاص قرار گرفت.

پدر شيخ علاءالدوله ،محمد ملقب به ملك شرف الدين در دستگاه سلطنت ارغون خان و غازان خان پادشاهان ايلخاني داراي مقام و منزلت و اعتبار و عزت بود.

مادر شيخ علاءالدوله سمناني ، خواهر ركن الدين صاين از عالمان و قاضيان بزرگ عهد ايلخاني بود و علاءالدوله فقه و حديث را نزد او فرا گرفت.

سال ورود شيخ علاءالدوله به ديوان ايلخانيان را 674 (ه.ق) نگاشته اند ، اما خدمتش در اين دربار چيزي نپاييد .

شيخ خود مي گويد:

جنگي كه بين سلطان و عمويش – سلطان احمد تكودار- در قلب قزوين در گرفت(683 ه.ق) در آنگاه من بيست و چهار سال داشتم و از همراهان و ملازمان ارغو خان بودم . در حين جنگ جذبه اي از جذبه هاي حق به شيخ وارد آمد و نا گهان قبا و كلاه و سلاح را به يك سو افكند و خرقه صلاح پوشيده و به توبه وعبادت و رياضت پرداختت.

اما خدمت به ارغون شاه را ترك نگفت تا سال 685 (ه.ق) فرا رسيد و شيخ به واسطه كسالت ، خدمت ايلخانيان را ترك و به موطن خود (سمنان) بازگشت و دربيست و شش سالگي به تحصيل و دانش و تهذيب اخلاق و طلب سلوك همت گماشت.

او خود مي نگارد : ( نيمه شعبان 680 به مرض صعب دچار شدم . . . به اذن سطان . . . روز 16 شعبان از تبريز به عزم سمنان درآمدم چون به اوجان رسيدم آن مرض سخت از من برفت در يافتم كه از بركات ترك محبت ايشان اميدي حاصل آمد زيرا سلطان بت پرست بود و من تا آن اوقات صمد را نهاده و در خدمت صنم پرستي صرف عمر كرده بود).

شيخ علاءالدوله در 26 سالگي تحصيلات عالي را آغاز كرد : ادبيات عرب را نزد سيد اخفش ، علم فقه را نزد سيد تاج الدين آموخت و استماع حديث را از ركن الدين صايم و رشيد ابن ابي القاسم نمود و اجازه روايت گرفت . سير و سلوك عرفاني شيخ علاءالدوله از كناره گيري خدمات ديواني و انفاق و تطهير اموالش آغاز شد ، چنان كه غلامان و كنيزان خود را آزاد ساخت و حقوقي را كه از ديگران بر عهده وي بود رها كرد و اموال خود را وقف نمود و خانقاه سكاكيه سمان را كه منسوب به شيخ حسن سكاك سمناني از مشايخ قرن پنجم و ششم هجري بود را باز سازي نمود و در آن اربعينات (چهله نشيني(چهل روز روزه داري با آداب خاص)) برآورد.

 

هنگامي كه سيد شرف الدين سعد الله ابن حمويه سمناني كه مامور شيخ عبد الرحمن اسفرايني در حدود خراسان بود به سمنان رسيد. شيخ علاءالدوله پس از ملاقات با او غيابا از مريدان او شد و به فرمان وي گردن نهاد . پس از چندي براي ديدن قطب زمان و مرشد كامل راه بغداد پيش گرفت و در بيست و هشت سالگي ، به آن شهر رفت و دست ارادت به مطلوب خود داد و سپس از آنجا براي گزاردن حج به مكه مشرف شد و اين نخستين حج او بود و بعد از آن نيزچند بار ديگر اين زيارت را تجديد كرد . وي تا سال 699 هجري هنوز در خدمت عبد الرحمن اسفرايني بسر مي برده است و در اين مدت سلوك و يا شايد بعد از آن چند گاهي در سير بلاد قدس و شام و امثال آن نواحي مي گذرانده است .

به طور مجموع دوران (سلوك) و (صحبت) شيخ علاءالدوله ردخدمت شيخ عبدالرحمن اسفرايني كه از سال 687 (ه.ق) آغاز شده بود تا سال حدود سال 719 (ه.ق) ادامه يافته باشد منتهي بصورت منقطع نه  پيوسته و مداوم.

بديهي است اين موضوع رااز مكاتبات شيخ عبدالرحمن اسفرايني با شيخ علاءالدوله سمناني كه توسط انجمن ايران و فرانسه به اهتمام هرمان لندلت استاد دانشگاه مك گيل كانادا چاپ و منتشر شده است مي توان استنباط كرد.

شيخ علاءالدوله سمناني در مدت شانزده سال يعني از سال 720 تا سال 736 (ه.ق) (سال وفات) در خانقاه سكاكيه يكصدو چهل اربعين بر آورد و در در ديگر زمان يكصد و سي اربعين بر آورده بود ، به اين ترتيب در زندگي گرانقدر خود 270 اربعين را به پايان رسانده بود . و همي كوشيد تا منزلتي عالي يافت و مردي صاحب كرامت شد و مشهور روزگار خويش گشت.

از همه نقاط دلباختگان و مريداني به صوفي آباد مي آمدند و روز گاري جهت فايده از خدمت ايشان در سمنان مي ماندند.

 علّامه شهيد مطهّري درکتاب كليّات علوم اسلامي درباره علاءالدّوله سمناني مي نويسد:

 نخست شغل ديواني داشت، کناره گرفت و در سلک عرفا در آمد و تمام ثروت خود را در راه خدا داد. کتب زيادي تأليف کرده است. در عرفان نظري عقايد خاص دارد که در کتب مهم عرفان طرح مي شود. خواجوي کرماني شاعر معروف، ازمريدان او بوده و در وصفش گفته است:      
       هر کو به ره علي عمراني شد               چون خضر به سرچشمه حيواني شد 
از وسوسه عادت شيطان وارست‏          مانند علاءالدّوله سمناني شد
 
شيخ علاءالدّوله سمناني يكي از درخشان ترين چهره هاي عارفان ايراني در اوخرقرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري قمری است. در اثر عزّت نفس و نيروي ذاتي و بينيازي و وارستگي و بي اعتنايي به مال و مقام، اين عارف و محقّق و شاعر شهيرسمناني جايگاهي والا در سير تفكّر عرفاني ايران يافته و همين امر او را ازكليه پيشوايان فكري عصر خود ممتاز كرده و به نحو بسيار خيرهكننده اي برتري داده است. او در ذيحجّه سال 659 هجري در قريه بيابانك سمنان به دنيا آمد.پدرش محمّد بن احمد بيابانكي ملقب به ملك شرف الدّين در دستگاه ايلخانيان مغول داراي مقام و منزلت بود. شيخ نيز در سن پانزده سالگي به در بار ارغون راه يافت.
 کساني بوده اند که از علوم ظاهري نيز هر يک سر آمد زمان خود بوده اند همچون شيخ علاءالدّولهچنان که از تصانيف ايشان معلوم است.
 شيخ مي فرمايد: « منکه در خانواده اي محتشم به نوجواني رسيدم ، به هر کاري راضي نمي شدموملازمت هر کسي را نمي پذيرفتم ، مگر سلطان روزگار را که ارغون بود.همچنين تصريح کرده است که ده سال بي طمع خلقي ومال ، به همگي همّت ، به عملپيشگي او ( ارغون) پرداختم .اخلاص من در ملازمت وخدمت به سلطان ، از ديگرملازمان وعمل پيشگان، ممتازم کرد ومورد توجّه و عنايت سلطانم گردانيد.
 وي از شاگردان عزيزالدين فاروبي و رشيدالدين ابوالقاسم بوده است. فرقه تصوّف را از شهاب الدين ابوحفض سهروردي گرفته و سلسله طريقت وي به مجدالدين بغدادي مي رسد .
 عمّ وي ملک جمال الدين سمناني ، وزير سلطان وقت ارغون بوده از 15 سالگي به خدمت سلطان مذکور شغل گرفت .
 احمددر کودکي يک چند به مکتب رفته وخواندن و نوشتن آموخته که اين آموزش ها تازمان 15 سالگي ادامه داشته است. سپس از طريق عمو و پدر خود به دربار راهيافته و در اندک زماني مورد توجّه ارغون قرار گرفته است .
 علاءالدّوله پس از انقطاع ازحکومت که به سال 705 ه.ق و با اجازه الجايتو صورت گرفته دست به برخي خدماتاجتماعي نيز زده است؛ از جمله کارهاي او ساخت وآبادان ساختن منطقه اي به نام صوفي آباد خداداد است که چنان مورد علاقه علاءالدّوله بوده که درباره آنبه نوعي بهشت و مينوي فرضي مي نگريسته و ده ها بيت و غزل و ترانه برايآن سروده است قطعه اي از اشعار او در اين باره چنين است:
 

صافي است از شرکت صوفي آباد اي عماد
        کـرده ام بر لـطف ايــزد در بـنايـش اعـتمـاد
        آب آن جـاري صــوفـي بـاد بر خـوردار از آن
        تــا جـهـانآبـاد بـاشـد آن بـنـا آبــاد بــاد
        وقـف کـردم حـاصلش بر صوفيان و ذاکران
        تـا دل صـوفـيشـود دريـن انــشـادبــاد
       وي هم زمان با دانشمندان برجسته اي چونخواجه رشيدالدين فضل الله همداني ، خواجه نصيرالدّين    طوسي ، علّامه حلي ،شيخ صفي الدّين اردبيلي و خواجوي کرماني مي زيسته و با آن ها مراودات علمي داشتهاست . ايشان قرآن،حديث، فقه، لغت و ظرايف شعر را نزد دانشوران عصر خود آموخت.

 وي درزمينه علوم فيزيک نيز فعاليّت داشته و شيوه آبياري استخري امروز سمنان باقوانين عرفي محلي آن، يکي از روش هاي پيچيده نظام آبياري سنتي در ايران ميباشد که به شيخ علاءالدّوله سمناني نسبت داده شده است.
 احمدبن محمّد  ثروت کلان خود را وقف درويشان و فقرا ساخت و به تحصيل علوم ديني روي  آورد در سال 687 به بغداد رفت و از محضر علما و عرفاي آن شهرکسب فيض کرد. سپس به حجاز رفت و حج گذاشت و به موطن خود بازگشت و در خانقاه خويش به عبادت و ارشاد و تأليف و تصنيف پرداخت . تأليف 300 کتاب و رساله به عربي و فارسي را به او نسبت داده اند که نام 19 تأليف او در هديه العارفين آمده است. از جمله :

1 – آداب الخلوت 

2 – تفسير قرآن در سيزده جلد

        3 – المکاشفات 

4 – فوايدالعقايد

5 – سلوه العاشقين ( به فارسي )

        6 – سّر البال في اطوار السلوک اهل الحال (به فارسي )

        7 – بيان الذکر الخفي المستحب للاجر الوفّي ( به فارسي ) 

        8 – العروة الاهل الخلوة والجلوة 

        9 – قواعدالعقايد

دولتشاه سمرقندي مي نويسد: شيخ العارف رکن الحق  و المله و الدين علاءالدّوله و هو احمد بن محمّد بن احمد البيابانکي کمال او از شرح مستغني است. رسوّم صوفيّه را احياء کرده و بعد از شيخ جنيدي بغدادي هيچ کس چون او در اين طريق قدم ننهاده است .

مؤلف قواعدالعقايد و سّرالبال في اطوار السلوک اهل الحال ، از اکابر مشايخ صوفيّه و معاصر شيخ عبدالرزاق کاشاني است و ميان آن ها مشاجره هايي بزرگ در گرفت بلکه هر يک ديگري را کافر شمرد .

در نتيجه جنگي كه در سال 683 هجري قمری بين ارغون و سلطان احمد تكوار در گرفت، ارغون شكست خورد و بعد از آن كه احمد تكوار به قتل رسيد، ارغون به پادشاهي رسيد و اداره امور خراسان ، ري، مازندران، قومس، را به پسرخود غازان خان واگذاشت .

 درهمين جنگ بود كه به شيخ ركن الدين علاءالدله سمناني كه از مقربّان خاص ارغون بود جذبه اي از جذبات الهي دست داد قبا و كلاه را به يك سو افكند و از خدمات ديواني كناره گرفت و به سمنان آمد و به عبادت و تأليف و تصنيف كتب ديني و اخلاقي پرداخت . ديري نكشيد كه خانقاه وي در سمنان قبله گاه عارفان و دانشمندان و شاعران و بزرگان و همچنين ايلخانيان مغول گرديد كه واقعه ذيل موقعيّت شيخ رادر نزد ايلخانيان مغول نشان مي دهد.

وقتي كه ميان امير چوپان اميرالامراي ابو سعيد و خان مغول اختلاف افتاد وي با هفتاد هزار و به اتّفاق امرا عازم عراق شد و در مشهد ، امرا عهد و پيمان كردند كه از او بر نگردند و به سمنان آمدند و لشگريان در مواضع كه بر سر راه بود چندان ويراني كردند كه آثار آباداني نماند .

در سمنان امير چوپان به شيخ علاءالدّوله متوسّل شد كه ميان او و ابوسعيد ميانجي شود. شيخ درخواست او را پذيرفت و به نزد سلطان رفت. سلطان اورا احترام تمام نمود، از براي او به پا خواست ، او را پهلوي خود نشاند و پيش اوبه زانوي ادب درآمد. شيخ موعظه تقريركرد و در اثناي سخن به امير چوپان رسيد؛ ولي ايلخان ميانجي اورا قبول نكرد و گفت اگر راست مي گويد بايد كه جريده (تنها) پيش من آيد تا به گوشه اي كه تعيين مي كنم بنشيند و به عبادت مشغول گردد؛ اگر نه ميان ما و او حاكم ، عدل شمشير است .

 دراواخر حكومت ابوسعيد، شيخ خليفه و مريد بالوي زاهد از شيخ درويشان آمل بود كه به سمنان آمده و به خدمت شيخ علاءالدّوله رسيد . شيخ علاءالدّوله از او پرسيد: به كدام يك از مذاهب اربعه مقيّدي ؟ شيخ خليفه گفت: آنچه من مي طلبم از اين مذاهب بالاتر است . دواتي پيش شيخ بود، آن چنان بر سر وي زد كه بشكست و شيخ خليفه از سمنان به بحر آباد رفت .

اوسر انجام پس از عمري تلاش وکوشش و دستگيري و ارشاد در شب جمعه بيست ودوّماز ماه رجب سال 736 ه.ق در سن هفتاد و دو سالگي جان به جان آفرين تسليم نمود ودر صوفي آباد سمنان به خاک سپرده شد.

عزيزي در مقام ايشان چنين سروده:

تاريخ وفات شيخ اعظم

سلطان محققان عالم

برمسند خو نشته خرم

بيست و سوّم مه رجب بود

اندر شب جمعه مکرم

از هجرت خاتم النبيين

هفصد بگذشت وسي و شش کم

مقبره شيخ علاءالدّوله سمناني واقع در روستاي صوفي آباد سمنان ، در آغاز بنايي رفيع و با عظمت بود که به دستور عمادالدّين جمال الدّين عبدالوهاب، وزير سلطان محمّد خدا بندهاز خشت خام ساخته شد . سپس خانقاهي برآن افزود و در آن جا به رياضت پرداخت و پس از مرگ در آن جا به خاک سپرده شد. آرامگاه عارف مشهور قرن هشتم هجري قمري از بناهاي دوران مغول با بناي خشتي است .

بناي خانقاه وآرامگاه اين عارف مشهور که بازمانده ی معماري اواخر قرن هشتم هجري قمری از بناهاي دوران مغول است، خشتي بوده و به علّت سستي و نداشتن استحکام و بي توجّهي روبه ويراني نهادبه طوري که به جز دو ستون ايوان بقيه ی بنا منهدم شد. خوشبختانه از طرف سازمان ميراث فرهنگي استان ضمن گمانه زني هايي كه در اين خانقاه و اطراف آن شده ، قسمت هايي از آن بازسازي گرديده است.
 

تا ثير شيخ در زندگي اجتماعي

از كارهاي ديگر شيخ علاءالدوله سمناني:

تنظيم آبياري شهر به شيوه استخري و به نوبت از حقابه ها بهره برداري كردن را به شيخ علاءالدوله سمناني نسبت مي دهند . زيرا از آن زمان به بعد بود كه دفتري بنام (قانون مياه ) در سمنان بوجود آمد كه اساس صاحبان سهام و حقابه براي هر استخر همه ساله در آن ثبت مي شده است .

 

منبع : tebyan-zn.ir